خرید بک لینک
چقدر زندگیامون سخت و سرد و بی روح شدن .البته خودم رو عرض میکنمهمش در حال دویدن صبح تا شب و اخرشم به قول اون گل پسر هی عقب عقب میرم جلووووودلم میخواد توی این روزای اخر زمستون دسته جمعی بریم بیرون . اما هر کیو نگاه میکنم ، اونم بدتر از من در حال دویدنهدلم میخواد بریم بیرون توی یه دشت . هوای ابری . سرد .تا موقع تاریکی هوا بیرون بمونیم . اتیش روشن کنیم . اتیش بزرگسردمون شه جمع شیم دور اتیش هی دود بره تو چشامون اشکمون دربیاد اما از سرما هی نزدیک تر شیم به اتش ( قدیما میگفتن دود سمت هرکی بره یعنی پول داره . چه ربطی داشت خودمم نمیدونم ). لباسمون داغ شه توی تنمون . بوی دود بگیریم .اتیش که کوچیک شد ، نفت بریزم روش یهو گر بگیره . همه جا رو روشن کنه و گرم شیم دوباره .

برچسب: نویسنده: بهار میرزاده تاريخ: جمعه 31 فروردين 1403 ساعت: 15:04

صفحه بندی